۱۳۹۴ اسفند ۱, شنبه


به‌مناسبت تجلیل از هشت مارچ روز جهانی زن در سال 1394 (2016)

ما امروز هشت مارچ روز جهانی زن را تجلیل می‌کنیم تا بار دیگر صدای اعتراض خودعلیه مردسالاری و زن‌ستیزیرا بلند نماییم.
ما امروز هشت مارچ روز جهانی زن را تجلیل می‌کنیم تا ‌بار دیگر تعهد خود برای مبارزه علیه ستم بر زن و دست‌یابی به تساوی میان زنان و مردان را اعلام نماییم.
ما امروز هشت مارچ روز جهانی زن را تجلیل می‌نماییم تا ‌بار دیگر اعلام نماییم که مبارزۀ زنان افغانستان علیه مردسالاری باید بخش کاملاً ضروری و جدایی‌ناپذیری از مبارزه و مقاومت ملی مردمی و انقلابی مردمان کشور ما علیه اشغال‌گران و رژیم دست‌نشاندۀ شان باشد.
ما امروز هشت مارچ روز جهانی زن را تجلیل می‌نماییم تا ‌بار دیگر اعلام نماییم که مبارزۀ زنان افغانستان علیه شوونیزم مردسالارانهدر شرایط فعلی باید در خدمتِ مبارزه و مقاومت ملی مردمی و انقلابی مردمان کشور علیه اشغال‌گران و رژیم دست‌نشاندۀ شان قرار داشته باشد و در تابعیت از آن مبارزه و مقاومت پیش برود.
چرا باید چنین باشد؟ زیرا تضاد عمدۀ کنونی جامعۀ افغانستان تضاد ملی مردمان کشور علیه اشغال‌گرانو دست‌نشاندگان شان است، همین‌ها دشمن عمدۀ فعلی مردمان ما هستند و مسئولیت مبارزاتی عمدۀ فعلی مبارزه و مقاومت علیه همین دشمن عمده است.
اما این گفته‌ها هرگز به این معنا نیست که مبارزۀ زنان افغانستان علیه شوونیزم مردسالار هیچ اهمیتی ندارد و ما می‌توانیم این مبارزه را بخاطر مصالح مقاومت علیه اشغال‌گران و رژیم پوشالی کاملاً نادیده بگیریم. در واقع نادیده گرفتن کامل مبارزۀ زنان علیه شوونیزم مردسالار یکی از بدترین نوعِ تسلیم‌طلبی ملی در برابر اشغال‌گران و رژیم دست‌نشانده و یکی از بدترین نوع تسلیم طلبی طبقاتی در برابر مقاومت ارتجاعی و قسمی طالبان است.
زنان و دختران بیشتر از نصف نفوس افغانستان را تشکیل می‌دهند. آخرین احصائیه‌هانشان می‌دهد که زنان و دختران در حدود 52% نفوس افغانستان را تشکیل می‌دهند. هیچ مبارزه و مقاومتی در افغانستان بدون شرکت این 52% نفوس کشور نمی‌تواند خصلت ملی فراگیر داشته باشد. در حقیقت یکی از دلایلی که مقاومت ارتجاعی قسمی طالبان را، که مردمی نبودن و انقلابی نبودن آن نیاز به بیان ندارد، نمی‌توان یک مقاومت ملی فراگیر به حساب آورد این است که این مقاومت در برگیرندۀ مبارزۀ زنان یعنی مبارزۀ 52% نفوس کشور نیست و نمی‌تواند باشد.
چرا نیست و چرا نمی‌تواند باشد؟ زیرا نظام فکری و همچنان نظام سیاسی مورد خواست طالبان در برگیرندۀ غلیظ‌‌‌ ترین شوونیزم مردسالارانه است.این موضوع روشن‌تر از آن است که نیاز به دلیل و برهان داشته باشد. این موضوع آن‌چنان روشن و واضح است‌ که اشغال‌گران امپریالیست و دست‌نشاندگان شان توانستند رهایی زنان افغانستان از ستم امارت اسلامی طالبان را به عنوان یکی از دلایل تجاوز و اشغال‌گریو حاکمیت پوشالی شان مطرح نمایند.
شکی نیست که شعار رهایی زنان افغانستان از ستم امارت اسلامی طالبان فقط بهانه ای بخاطر توجیه تجاوز و اشغال‌گری امپریالیستی و حاکمیت پوشالی رژیم دست نشانده بود، همان‌گونه که شعار "جنگ علیه تروریزم" بطور کلی یک بهانه بود. به همین سبب با وجود سرنگون شدن امارت اسلامی طالبان، اشغال افغانستان توسط متجاوزین امپریالیست و برقراری حاکمیت پوشالی رژیم دست‌نشاندۀ اشغال‌گران در آن، ستم بر زنان افغانستان پایان نیافت، بلکه فقط شکل آن تغییر یافت.
شکـی نیسـت که بعـضی از اشکال ستم فـیـودالی بر زنان، از قبیل محرومیت کامل آنان از درس و تعـلیم، کم و بیش
تخفیف یافت؛ اما از جانب دیگر اشکال گوناگون ستم"مدرن" امپریالیستی بر زنان بیشتر از پیش تشدید گردید. در حقیقت در حالت نیمه مستعمراتی کشور نیز اشکال مختلف ستم امپریالیستی، به شمول ستم بر زنان،موجود بود. اما زمانی که کشور توسط امپریالیست‌های امریکایی و متحدین شان اشغال شد، ستم امپریالیستی در کشور مجموعاً، به شمول ستم بر زنان، تشدید ‌گردید و اشکال فوق‌العاده خشنی بخود گرفت، درست هما‌ن‌گونه که در زمان اشغال‌گری سوسیال‌امپریالیست‌ها اشکال فوق‌العاده خشنی بخود گرفته بود. برعلاوه بخش‌های بزرگی از نیروهای جهادی و غیرجهادی ارتجاعی شامل در بافت و ترکیب رژیم دست نشانده، شوونیست‌های مردسالار قسم‌خورده ای هستند که هیچگاه از شوونیزم شان نگذشته اند، بلکه آن را در چهارچوب فرمان‌برداری از اربابان اشغال‌گر شان و طبق "مصالح" رژیم دست نشانده پیش می‌برند. 
بنابرین مبارزۀ زنان علیه شوونیزم مردسالارانۀ امپریالیستی و فیودال- بورژواکمپرادوری اشغال‌گران و رژیم پوشالی و پشتیبانی مردان مبارز از این مبارزه، بخش جدایی‌ناپذیری از مبارزه و مقاومت ملی مردمی و انقلابی مردمان ما علیه اشغال‌گران و دست‌نشاندگان شان است. روشن است که در تابعیت از این مبارزه و مقاومت، مبارزۀ درجه دوم علیه شوونیزم مردسالار فیودال‌کمپرادوری طالبان نیز باید بصورت جدی پیش برده شود و نباید کلاً به فراموشی سپرده شود و یا حتی کم اهمیت محسوب گردد. هم اکنونشوونیزم مردسالار فیودال‌کمپرادوری طالبان در مناطق روستایی ای که آن‌ها فعالیت دارند به‌شدت اعمال می‌گردد و حتی زنان و دختران شهری و سایر مناطق روستایی نیز کم‌وبیش از سرکوب‌گری‌های آن در امان نیستند.
همان طوری که قبلاً گفتیم به فراموشی سپردن وظیفۀ عمدۀ مبارزه و مقاومت علیه اشغال‌گران و رژیم پوشالی، در ذات خود همان تسلیمی و تسلیم‌طلبی ملی است و به فراموشی سپردن مبارزۀ درجه دوم و غیرعمده علیه شوونیزم مردسالار فیودال کمپرادوریطالبان نیز تسلیم‌طلبی طبقاتی محسوب می‌گردد.
به همین خاطر است که مبارزه علیه این اشکال تسلیم‌طلبی ملی و طبقاتی نیز بخش مهمی از مبارزۀ زنان علیه شوونیزم مردسالارانه محسوب می‌گردد. البته مبارزه علیه تسلیم‌طلبی ملی در قبال اشغال‌گران و رژیم پوشالی بخشی از وظیفۀ عمدۀ مبارزاتی و مبارزه علیه تسلیم‌طلبی طبقاتی در قبال طالبان بخشی از وظیفۀ مبارزاتی غیر عمده و درجه دوم محسوب می‌گردد.
دقیقاً باید توجه داشته باشیم که در رابطه با مسئلۀ زنان، تسلیم‌طلبی ملی در قبال اشغال‌گران و رژیم دست‌نشانده، روکش‌های بسیار فریب‌کارانه ای بخود می‌گیرد. این تسلیم طلبی‌ملی ظاهراً شکل بسیار جدی مبارزاتی ضد شوونیزم مردسالارانه، بخصوص شوونیزم مردسالارانۀ فیودال‌کمپرادوری طالبان، را بخود می‌گیرد، اما محرک اساسی آن تطمیع مالی و غیرمالی امپریالیستی بر محور منافع شخصی، ثروت‌اندوزی و شهرت‌طلبی شخصی است. ایجاد صدها انجوی زنانه، تجلیل‌های نمایشی از روز جهانی زن،موقعیت‌دهی‌ها در مقامات عالی رژیم پوشالی (ولسی جرگه، مشرانو جرگه، لویه جرگه‌ها، شوراهای ولایتی، وزارت‌ها و سایر چوکی‌های بالای اداری، کمسیون‌ها به شمول کمسیون به اصطلاح حقوق بشر و ....)، بورسیه‌های تحصیلی خارجی، چهره‌سازی‌های دروغین از طریق علم‌کردن در رسانه‌ها و تبلیغات وسیع رسانه‌یی، فراهم‌سازی تسهیلات تجارتی و غیره،آن اشکال متنوع تطمیع مالی و غیر مالی توسط اشغال‌گران امپریالیست و رژیم دست‌نشانده است که بخصوص زنان و دختران تحصیل‌یافته و در حال تحصیل را به دام خود گرفتار می‌سازد و به ورطۀ تسلیمی و تسلیم‌طلبی ملی می‌اندازد. در واقع آن‌ها ازین طریق قادر شده اند که یک قشر کوچک از زنان و دختران خریده شده به دور رژیم دست نشانده را گردهم آورند و از طریق آن‌ها تبلیغات تسلیم طلبانه و وطنفروشانه به نفع اشغال‌گران و رژیم پوشالی را پیش ببرند.
این دام‌شانی‌ها را اشغال‌گران و پوشالیان آگاهانه روی‌دست می‌گیرند و نقشه‌مندانه پیش می‌برند. آن‌ها حتی حاضر اند قیمت آن را از لحاظ سیاسی نیز بپردازند. اشخاص و گروه‌های به اصطلاح انقلابی که گویا بخاطر بدست آوردن این قیمت قابل پرداخت از سوی اشغال‌گران امپریالیست‌ و پوشالیان حاضرند به دام‌های مذکور گرفتار آیند، پراگماتیست‌های تسلیم‌‌شده و تسلیم طلب ملی ای هستند که حاضرند 80% به اشغال‌گران و رژیم نفع برسانند تا گویا 20% دیگر را خود کسب کنند. این‌ها نیز در واقع اسیر منافع حقیر پولی و غیرپولی شخصی و گروهی شان هستند و پاسخ‌دهی به نیازها و ضرورت‌های مبارزاتی زنان را روکش این منفعت‌طلبی‌های شان می‌سازند. 
اکیداً باید خاطرنشان ساخت که مبارزۀ اصولی و قاطع علیه انجویی‌سازی مسئلۀ زنان که توسط اشغال‎‌گران و رژِیم دست‌نشانده وسیعاً شایع گردیده است، بخش مهمی از مبارزه و مقاومت علیه اشغال‌گران و رژیم پوشالی، منجمله مبارزه و مقاومت علیه شوونیزم مردسالارانۀ امپریالیستی، فیودالی و بورژواکمپرادوری آن‌ها است.
مبارزه علیه شوونیزم مردسالارانۀ فیودال کمپرادوری طالبان انصراف ناپذیر است، اما باید قاطعانه در نظر گرفت که این مبارزۀ برحق و عادلانه هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی مهم‌تر و مقدم‌تر از مبارزه و مقاومت علیه اشغال‌گران و رژیم و یا برابر با آن نگردد. در واقع اشغال‌گران امپریالیست، حلقات معینی در درون رژیم و به اصطلاح نهادهای جامعۀ مدنی ساخته و پرداختۀ اشغال‌گران، زنان افغانستان را در چنین مسیری سوق می دهند. تسلیمی و تسلیم طلبی ملی ای که به این‌صورت در میان زنان کشور دامن زده می شود، نوعی از "فیمینیزم" ارتجاعی تسلیم طلبانه در میان زنان را دامن می زند که مسئلۀ زنان را برتر از موضوع عمدۀ فعلی یعنی استقلال و آزادی کشور و مردمان کشور و همچنان برتر از موضوع اساسی انقلاب افغانستان یعنی منافع طبقاتی زحمتکشان کشور قرار می دهد.
اما در مبارزه علیه شوونیزم مردسالارانۀ فیودال کمپرادوری طالبان باید بصورت جدی توجه داشت که "جهادی‌های" خارجی تبار موجود در صفوف طالبان، در مقایسه با طالبان داخلی، عامل و حامل ستم‌گری‌های جنسیتی خشن‌تر و بیرحمانه‌تری هستند. بی‌رحمی‌ها و بی‌ملاحظه‌گی‌های زایدالوصف آن‌ها در قبال زنان حتی فراتر از سنت‌ها و رسوم فیودالی معمول در مناطق روستایی کشور است. به همین سبب زنان مناطقی که این "جهادی‌های" خارجی تبار در آن حضور می‌یابند شدیداً در رعب و وحشت قرار می‌گیرند. رفتار این‌ها با زنان افغانستان شبیه به قوت‌های اشغال‌گر خارجی است. اکنون که بخشی از این "جهادی‌های" خارجی تبار، در همراهی با بخش‌های "جهادی" شدیداً ناراضِ طالبان، آشکارا پرچم سیاه داعش را بلند کرده اند، باید پذیرفت که آن‌ها بصورت باالقوه دیگر بخشی از اشغال‌گران داعشی هستند. صرفاً مساعد شدن بیشتر شرایط برای برآمد وسیع آشکار مجدد داعشیان می‌تواند این نیروهای باالقوۀ داعشی را به نیروهای باالفعل داعشی مبدل نماید. اقدام قبلی وسیع آن‌ها در بلند کردن پرچم سیاه داعش، که در مواجهه با مخالفت شدید طالبان ظاهراً فروکش کرده است، می‌تواند دوباره تکرار گردد.
نیروهایی که آشکارا پرچم سیاه داعش را بلند کرده اند اشغال‌گران ارتجاعی خارجی باالفعلی هستند که بینش و کنش ستمگرانۀ شان در قبال زنان حتی فیودال کمپرادوری نیست، بلکه برده‌دارانه است. گرچه این نیروها در افغانستان، نسبت به اشغال‌گران امپریالیست، مجموعاً اشغال‌گران کوچک‌تری هستند، اما بینش و کنش برده‌دارانۀ آنان در قبال زنان، نه تنها در افغانستان بلکه در تمامی کشورهایی که فعالیت دارند، بدترین و بیرحمانه ترین ستمگری جنسیتی موجود در جهان محسوب می‌گردد. بدین سبب جنبش مبارزاتی زنان افغانستانً، ضمن پیشبرد مبارزه و مقاومت علیه اشغال‌گران امپریالیست و رژیم پوشالی، نباید از هیچ اقدام مبارزاتی علیه آن‌ها فروگذار کند و هرچه از دستش بر می آید باید علیه آن‌هاانجام دهد.
با توجه به مسایل اساسی و عمدۀ مطرح شده در فوق، چنانچه در نتیجۀ مذاکرات تحت نظارت اشغال‌گران امریکایی و سایر قدرت‌های خارجی، بخش‌های معینی از مقاومت ارتجاعی طالبانی به رژیم دست نشاندۀ اشغال‌گران بپیوندد، دیگر نمی‌توان آن بخش‌ها را جزئی از دشمنان غیر عمدۀ کشور و مردمان کشور، منجمله زنان کشور، محسوب نمود، بلکه آن‌هادر زمرۀ دشمن عمده محسوب خواهند شد و به آماج عمدۀ مبارزات و مقاومت‌های ملی مردمی و انقلابی تبدیل خواهند گشت.
صحنۀ کاروپیکار مبارزاتی افغانستان بسیار پیچیده و بغرنج است. جنبش مبارزاتی زنان، به ویژه در شرایط بغرنج و پیچیده ای مثل شرایط افغانستان، باید با تکیه بر پیش‌رفته ترین دستاوردهای دانش بشری و طبق رهنمودهای اندیشه‌های پیشرو عصر، تحت رهبری پیش‌آهنگ انقلابی حرکت نماید. این جنبش بخش جدایی ناپذیری از جنبش مبارزاتی انقلابی زحمت‌کشان و ستم‌دیدگان افغانستان و جهان است و باید در پیوند محکم با آن قرار داشته باشد.
زنده باد هشت مارچ روز جهانی زن و زنده باد جنبش مبارزاتی زنان در افغانستان و سراسر جهان!

"دستۀ هشت مارچ زنان افغانستان"

۱۳۹۴ آذر ۶, جمعه

یاد جانباختگان جنبش دموکراتیک نوین کشور را گرامی میداریم
گور خونین شهیدان به تو آواز دهد       آتشی را که فروزان شده خاموش مکن
ما به امید وفـای تو گذشتیـم زجـان        دوستان را مبر از یاد و فراموش مکن
7 قوس امسال مصادف است با سی و ششمین سالروز جانباختن رفیق زنده یاد استاد اکرم یاری به دست جلادان مزدور سوسیال امپریالیزم شوروی در 7 قوس 1358. "کمیتۀ برگزاری 7 قوس"، نظر به نقش پیشگام ایدیولوژیک- سیاسی و تشکیلاتی رفیق اکرم یاری در شکلدهی جنبش دموکراتیک نوین کشور و رهبری مبارزات آن در دهۀ چهل خورشیدی، در 7 قوس سال 1392 خورشیدی روز جانباختن این رفیق زنده یاد را روز یادبود از تمامی جانباختگان زنده یاد جنبش دموکراتیک نوین کشور اعلام داشت و در همان روز و همچنان در 7 قوس سال 1393 طی چند گردهمآیی در نقاط مختلف کشور روز یادبود آن رفقا را برگزار نمود.
با سرافرازی باید اعلام نمود که نیروهای برحالِ دموکراتیک نوین کشور در 13 میزان امسال گام کیفی مهم دیگری در معرفی این جنبش و بسیج خودشان به پیش برداشتند و با برگزاری چهار گردهمآیی در نقاط مختلف کشور، یک گردهمآیی در آن سوی خط دیورند، دو گردهمآیی در اروپا و یک گردهمآیی در کانادا، از پنجاهمین سالگرد بنیادگذاری جنبش دموکراتیک نوین افغانستان تجلیل به عمل آوردند. جرئتمندانه باید بیان داشت که برداشته شدن این گام پیشروانۀ مبارزاتی مهم می تواند- و باید- به عنوان اولین سنگِ تهدابِ احیای وسیع جریان دموکراتیک نوین افغانستان تلقی گردد و با گام های مبارزاتی دیگری تعقیب شود.
مشمولین "کمیتۀ برگزاری 7 قوس" افتخار دارند که با شمولیت در "کمیتۀ برگزاری پنجاهمین سالیاد بنیادگذاری جنبش دموکراتیک نوین افغانستان"، به عنوان بخش مهمی از آن کمیته، نقش برجسته ای دربرداشته شدن گام مبارزاتی ارزنده در 13 میزان امسال بازی کرده اند. در عین حال باید خاطر نشان ساخت که کاروپیکار اسبق "کمیتۀ برگزاری 7 قوس" در برگزاری محافل یادبود از جانباختگان جریان دموکراتیک نوین افغانستان در 7 قوس سال 1392 و 7 قوس سال 1393 خورشیدی، مقدمه چینی های مهمی برای استوار کردن اولین سنگٍ تهدابِ احیای وسیعِ جریان دموکراتیک نوین کشور در 13 میزان امسال محسوب می گردد.
علیرغم این مسایل، "کمیته" همچنان به موجودیت مستقل خود و برگزاری روز یادبود از جانباختن رفیق زنده یاد استاد اکرم یاری به عنوان روز یادبود تمامی جانباختگان جنبش دموکراتیک نوین کشور ادامه می دهد. اما نظر به محدودیت های معینی که دامنگیرش هست در شرایط فعلی و سر از همین سال در داخل کشور از برگزاری محافل یادبود در 7 قوس صرفنظر کرده و به انتشار اعلامیۀ یادبود درین روز اکتفا می نماید. در عوض، "کمیته" محدودیت کاروپیکار خود را رفع کرده و مضمون فعالیت های خود را از برگزاری صرف روز یادبود جانباختگان جنبش دموکراتیک نوین کشور به یادبود و معرفی یکایک جانباختگان جنبش، بخصوص چهره های برجستۀ آن، نیز انکشاف داده و نام خود را به "کمیتۀ یادبودِ جانباختگان جنبش دموکراتیک نوین افغانستان" تغییر داده است.
"کمیتۀ برگزاری 7 قوس" موفق شد معامله گری های کسانی که تلاش داشتند قرابت های خانوادگی و طایفه یی شان با جانباختگان جنبش و مشخصاً رفیق زنده یاد اکرم یاری را وجه المصالحۀ تسلیم طلبی های شان در قبال اشغالگران امپریالیست و رژیم دست نشانده بسازند، در خدمت به مقاومت و مبارزه علیه اشغالگران و رژیم پوشالی تا حد زیادی خنثی نماید. "کمیتۀ یادبودِ جانباختگان جنبش دموکراتیک نوین افغانستان" مصمم است که به کوشش های خود تا خنثی کردن کامل این حرکت تحقیر آمیز در قبال جانباختگان عزیز جنبش ادامه دهد. درین راستا همکاری و همیاری تمامی منسوبین برحال جنبش با "کمیته" به شدت مورد نیاز است.
"کمیتۀ یادبودِ جانباختگان جنبش دموکراتیک نوین افغانستان" وظیفۀ خود می داند که در گام های بعدی مبارزاتی اش به معرفی یکایکٍ چهره های جانباختۀ برجستۀ جنبش در خدمت به احیای وسیع جنبش دموکراتیک نوین کشور آغاز نماید و طبق توان جوانب مثبت و منفی ایدیولوژیک- سیاسی و تشکیلاتی مبارزات این جانباختگان را روشن سازد. درین راستا نیز همکاری و همیاری عمومی تمامی منسوبین برحال جنبش، بخصوص سابقه داران آن، با "کمیته" ضروری است.
رفقا و دوستان عزیز! بیایید تا درین روز یادبود از جانباختگان جنبش دموکراتیک نوین کشور و در پیشاپیش آن ها رفیق زنده یاد استاد اکرم یاری، یاد آن قهرمان را زنده سازیم و با درس آموزی از فداکاری های جانبازانۀ آنها، در مسیر مبارزه و مقاومت علیه اشغالگران امپریالیست و دست نشاندگان شان و همچنان اشغالگران داعشی به عنوان دشمنان عمدۀ کشور و مردمان کشور و تلاش برای برپایی مقاومت همه جانبۀ ملی مردمی و انقلابی علیه آن ها و در کل در راه مبارزه بخاطر پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین در کشور، اصولی، منظم و ایثارگرانه به پیش رویم.   
کمیتۀ یادبودِ جانباختگان جنبش دموکراتیک نوین افغانستان

7 قوس 1394 (28 نوامبر 2015)     

۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه

گزارشات تجلیل از پنجاهمین ساگرد بنیادگذاری جریان دموکراتیک نوین افغانستان توسط کمیته برگزاری پنجاهمین سالگرد بنیاد گذاری جریان دموکراتیک نوین افغانستان در مناطق مختلف

گزارش اول     word       PDF

گزارش دوم     word       PDF

گزارش سوم    word       PDF

گزارش چهارم  word       PDF

گزارش پنجم    word           PDF

نسخه کامل گزارشات محافل بنیاد گذاری جریان دموکراتیک نوین افغانستان

۱۳۹۴ آبان ۹, شنبه

گزارش شماره 5

گزارش مختصر محفل تجلیل از پنجاهمین سال بنیادگذاری جنبش دموکراتیک نوین در ولایت ....


پنجاهمین سالیاد بنیادگذاری جریان دموکراتیک نوین افغانستان در ولایت ... تجلیل گردید. نظر به شرایط و اوضاع ولایت ... این محفل به صورت یک محفل کوچک و معدود در نظر گرفته شده بود. اما متاسفانه در عمل تعداد شرکت کنندگان در محفل حتی نسبت به تعداد در نظر گرفته شده نیز کمتر شده و مجموعاً 13 نفر گردید، زیرا تعدادی از افراد دعوت شده به محفل به علت مسدود بودن راه نتوانستند در محفل شرکت کنند.
محفل ساعت 9  قبل از ظهر روز جمعه دهم میزان شروع گردید. گردانندۀ محفل سخنران اصلی بود و سخنرانی اش را در اساس بر محور اعلامیۀ کمیتۀ برگزاری پنجاهمین سالگرد بنیادگذاری جریان دموکراتیک نوین افغانستان پیش برد. این سخنرانی چند ساعته در واقع بحث تفصیلی روی مندرجات اعلامیۀ کمیتۀ برگزاری بود. در جریان سخنرانی بعضی از دوستان دیگرِ شرکت کننده در محفل نیز اظهار نظرهای مختصری داشتند و به ویژه نسبت به کل کارزار تجلیل از پنجاهمین سالگرد بنیادگذاری جنبش دموکراتیک نوین افغانستان، منجمله در ولایت خودشان، ابراز خرسندی و خوشوقتی نمودند.
محفل مجموعاً مدت سه ساعت دوام نمود و به ساعت 12 چاشت خاتمه یافت. اما بحث های متقابل میان شرکت کنندگان محفل که همه خواهان ادامه و گسترش فعالیت های مبارزاتی در آینده بودند تا ساعت 5 بعد از ظهر ادامه یافت. در پایان این بحث های متقابل فیصله به عمل آمد که دو کمیته، یکی در مرکز ولایت و دیگری در یکی از ولسوالی های ولایت، تشکیل گردد تا برای فعالیت های بعدی آمادگی گرفته شود.
همۀ شرکت کنندگان در محفل و جلسۀ بحثی متقابلِ بعد از آن، نسبت به کار انجام یافته خیلی خوشبین بودند و امیدوار بودند که فعالیت های شان در آینده به طرف استحکام و گسترش بیشتر پیش خواهد رفت و آن ها خواهند توانست در آینده محافل بهتر و وسیع تر داشته با
شند

گزارش شماره 4

پنجاهمین سالیاد بنیادگذاری جریان دموکراتیک نوین افغانستان در شهر... تجلیل گردید


محفل تجلیل از پنجاهمین سالگرۀ بنیادگذاری جنبش دموکراتیک نوین افغانستان در شهر ... برگزار گردید. طبق یرنامۀ تعیین شده، برنامۀ محفل ساعت دوونیم بعد از ظهر روز جمعه دهم میزان شروع گردید و مدت دوونیم ساعت دوام کرد. تعداد اشتراک کنندگان تقریباً به 60 نفر می رسید که شامل زنان، دختران و مردان جوان بودند. گردانندۀ برنامه، "ح. ج." یک تن از اعضای جنبش انقلابی جوانان افغانستان بود. وی برنامه را با دکلمۀ قطعه شعر انقلابی ذیل آغاز نمود:
«دریا دلان به چوبۀ دار بوسه می زنند
لیکن به پیش خصم سری خم نمی کنند»
.......
این بار با صلابت پامیر پر غرور
آییم ما نترس و دلیرانه و جسور
پس از افتتاح محفل توسط گردانندۀ محفل و خوانش افتتاحیه توسط وی، خانم حماسه سندی بنام "تاریخچۀ جریان دموکراتیک نوین افغانستان" را به خوانش گرفت. در قسمتی از این سند گفته شد:
«ما تنها با نقد اصولی، علمی و همه جانبۀ گذشتۀ مان است که اخگر مدفون شد‌ۀ مبارزه را از زیر تل خاکستر بیرون آورده و با اتخاذ خط اصولی و انقلابی به پیش می رویم. جنبش نوین انقلابی ما محصول چنین فرآیندی است.»
و همچنان:
«امروزه اما با تهاجم اشغالگران غربی به سردمداری یانکی ها، که کشور و مردمان آن مورد یورش و چپاول قرار گرفته اند، نیاز جدی و مبرم به ایجاد عینی میدان های مبارزاتی است تا بر مبنای آن و با رهبری حزب پیشآهنگ بر کل جنبش مبارزاتی کشور، دست تجاوزگران را کوتاه و رژیم دست نشاندۀ آنان را سرنگون سازیم...»
سپس "شاغلی آ." مقالۀ پشتو تحت عنوان " دځوانانو مترقی سازمان" را به خوانش گرفتند.  در آخر این مقاله یک بیت از یک شعر انقلابی به زبان پشتو شعار گونه فریاد گردید:
« د همت په غره کی ونه د نشتر یم -----  په وچ زور د وچو کاڼو نه نم اخلم»
بعد نوبت به "استاد ع." رسید تا شعر سروده شده توسط خودشان را زمزمه نمایند. وی در ابتدا بیان داشتند که:
«دوستان و مهمانان عزیز سلام! من لازم ندیدم مقاله بخوانم، زیرا دوستان مسایل را بیان نمودند. من احساسات خودم را نسبت به این روز در قالب یک شعر بیان می کنم. امید است احساساتم را به صورت درست و اصولی بیان توانسته باشم.» و احساسات شاعر در تمام شعر و به ویژه به گونۀ مؤجز در قالب کلمات و جملات ذیل بیان گردید:
«در همین سرزمین ما
اکرم بزرگ
کلکانی و جرئت
و صادق و رستاخیز
همۀ شان سیدال گونه سخندان بودند
همۀ شان از بهار می گفتند
از کشور آزاد و سرزمین کارگر و دهقان» ...
بعداً محترم "آ. م." اعلامیۀ کمیتۀ برگزاری پنجاهمین سالگرد جنبش دموکراتیک نوین افغانستان" را که اعلامیۀ مشترک تمامی محافل برگزاری در داخل و خارج کشور است به خوانش گرفتند.
 محترم "ع. ک." به نوبۀ شان به دکلمۀ یک شعر انقلابی پرداختند. در قسمتی از این شعر گفته شد که:
«کنون که خنده به لب های غنچه خشکیده --  بگو به حضرت باران درود ما مردم»
پس از آن محترم "ظ." مقاله اش تحت عنوان "درآمدی به انحرافات و کمبودهای جریان دموکراتیک نوین افغانستان" را بخوانش گرفتند و در قسمتی از آن بیان داشتند:
«همان گونه که رفقای جانباختۀ ما و در پیشاپیش آنان استاد اکرم یاری، علیه رویزیونیزم و تجاوز سوسیال امپریالیزم سینه سپر کردند و به مبارزۀ بی امان شان تا پای جان ادامه دادند، مسئولیت تاریخی و مبرم امروزی ما نیز مبارزۀ بی امان علیه اشغالگران امریکایی، متحدین شان و رژیم پوشالی است. این گونه است که می توان از 13 میزان به عنوان یک روز تاریخی و انقلابی یاد کرد و آن را پاس داشت.»
محترم "ح." نیز به نوبۀ شان شعری را دکلمه کردند. در قسمتی از شعر گفته شد:
«وطن ویران و مردم داغدار است --  گدا و بی نوا ناچار تا کی»
در اخیر برنامه چند ترانه توسط "استاد ع." و "آقای هـ." پیشکش محفل گردید.
 محفل ساعت پنج بعد از ظهر پایان
یافت.

۱۳۹۴ مهر ۱۵, چهارشنبه


 

به‌مناسبت تجلیل از

پنجاهمین سال‌گرد بنیاد‌گذاری جریان دموکراتیک نوین افغانستان

امروز، 13 میزان سال 1394 خورشیدی، مصادف است با پنجاهمین سال‌گرد تأسیس سازمان جوانان مترقی افغانستان. سازمان جوانان مترقی افغانستان در نشست عمومی مؤسس آن سازمان در 13 میزان سال 1344 خورشیدی اعلام موجودیت کرد. خط و مشی مبارزاتی سازمان یک خط و مشی علمی و ضد ارتجاعی، ضد تجدید نظر طلبی و ضد امپریالیستی و ضد سوسیال‌امپریالیستی بود. اتخاد این خط و مشی مبارزاتی به پیش‌گامی رفیق زنده‌یاد اکرم یاری صورت گرفت. با تکیه بر این خط و مشی مبارزاتی اصولی و فعال، سازمان جوانان مترقی به زودی توانست ابتکار راه اندازی جریان دموکراتیک نوین افغانستان را روی‌دست گیرد. از آنجایی‌که انتشار جریدۀ شعلۀ جاوید به عنوان ناشر اندیشه های دموکراتیک نوین نقش موثری در رشد و گسترش جریان دموکراتیک نوین افغانستان بازی نمود، جریان مذکور به نام جریان شعلۀ جاوید معروف گردید، به نحوی که تا امروز تمامی شخصیت‌ها و تشکلاتی که ریشه‌های تاریخی‌شان از لحاظ فکری و سیاسی به جریان دموکراتیک نوین افغانستان در دهۀ چهل خورشیدی می‌رسد بنام شعله‌یی یاد می‌شوند.

سازمان جوانان مترقی و جریان دموکراتیک نوین افغانستان در هرسه عرصۀ مبارزاتی ضد ارتجاعی، ضد رویزیونیستی و ضد امپریالیستی و سوسیال امپریالیستی به نحو اصولی و فعالانه مبارزاتش را پیش می‌برد. به همین جهت جریان دموکراتیک نوین افغانستان یا جریان شعلۀ جاوید به‌سرعت به‌بزرگِترین جریان سیاسی توده یی و کثیر الملیتی کشور مبدل گردید که بخش بزرگی از روشنفکران، کارگران و خرده بورژوازی شهری مبارز از ملیت‌های مختلف کشور را در رهبری و صفوف خود جای داده بود. به همین جهت مورد کینه و نفرت عمیق و گستردۀ ارتجاع، تجدیدنظرطلبان وطنی و امپریالیست ها و سوسیال‌امپریالیست‌ها قرار گرفت.

اولین قربانی حملۀ ارتجاع بر جریان دموکراتیک نوین افغانستان زمانی صورت گرفت که این جریان هنوز قد راست نکرده بود و از طریق پخش شب‌نامه ها و سایر شکل‌های فعالیت های مبارزاتی مخفی و نیمه‌مخفی مبارزاتش را پیش می‌برد. این رفیق جان‌باخته یکی از منسوبین کارگری جریان بود که حین پخش یک شب‌نامه توسط پولیس ارتجاع دست‌گیر گردید و زیر شکنجه های ددمنشانۀ قاتلان مرتجع و هار جان‌باخت. دومین حمله بر جریان که توسط سانسورچیان ارتجاع به منظور غضب یک وسیلۀ مهم تبلیغاتی آن صورت گرفت، توقیف جریدۀ شعلۀ جاوید پس از انتشار 11 شمارۀ آن در اوایل سال 1347 خورشیدی بود. حملۀ سوم ارتجاع بر جریان که به تعقیب حملۀ دوم و مدت کمی بعد از آن صورت گرفت، حملۀ "قوای ضربۀ" پولیس ارتجاع بر تظاهرات روشنفکری- کارگری تحت رهبری جریان بود. در اثر این حمله، تظاهرات سرکوب گردید و عدۀ زیادی از روشن‌فکران و کارگران شعله یی و به ویژه عده ای از رهبران جریان دموکراتیک نوین دست‌گیر گردیده و به زندان انداخته شدند.

جنبه‌های ضعیف خط و مشی عمدتاً اصولی سازمان و سرکوب‌گری‌های ارتجاع ظاهر شاهی در قبال جریان دموکراتیک نوین دست‌به‌دست هم داده از یک‌طرف زمینه‌ساز اولین انشعاب در جریان گردید و از طرف دیگر شکل‌گیری یک خط و مشی متفاوت با خط و مشی مؤسس سازمان را به‌صورت درونی باعث گردید. اما اینِ انشعاب آشکار در جریان و شکل‌گیری درون سازمانی یک خط و مشی متفاوت با خط و مشی رفیق زنده یاد اکرم یاری، نتوانست تأثیرات سوء برجسته و گسترده یی بر فعالیت‌های مبارزاتی جریان داشته باشد. ولی فشارهای درونی و بیرونی بر سازمان و جریان زمینه‌ساز مبتلا شدن رفیق زنده‌یاد اکرم یاری به یک مریضی جان‌کاه گردید که در اثر آن دیگر نتوانست به‌فعالیت‌های سازمانی‌اش ادامه دهد و ناگزیر از سازمان کناره‌گیری اختیار نمود. پس از آن خط و مشی متفاوت با خط رفیق زنده یاد اکرم یاری که از قبل در درون سازمان شکل گرفته بود بر سازمان مسلط گردید.

زمانی که یک گردهم‌آیی جریان دموکراتیک نوین افغانستان در سال 1351 خورشیدی در پوهنتون کابل مورد حملۀ ددمنشانۀ ارتجاع اخوانی گلبدینی قرار گرفت، یکی از رزمندگان فعال جریان یعنی "سیدال سخندان" جان‌باخت. در همین سال مسئولیت کشته شدن مشکوک یکی از متعلمین مکاتب شهر هرات در جریان یکی از تظاهرات در آن شهر توسط جناح خلق حزب دموکراتیک خلق افغانستان به دوش شعله‌یی‌ها انداخته شد. به‌دنبال این حوادث، سازمان و جریان به دو بخش مدافعین و انتقادیون تقسیم گردید. رهبری جدید سازمان جوانان مترقی و خط و مشی غیر اصولی و غیر فعال آن نه‌تنها قادر نگردید بر این مشکلات فایق آید، بلکه در مقابل آن سپر انداخت. در نتیجه، سازمان به‌سرعت به‌طرف انحلال سوق یافت، جریان فروپاشید، بخش اعظم منسوبین سازمان و جریان غیرفعال گردیدند و منحرفین اکونومیست که بخش عمدۀ انتقادیون را تشکیل می‌دادند بر بخش‌های زیادی از فعالین باقیماندۀ جریان مسلط شدند. جریان دموکراتیک نوین که پراگنده شده و فروپاشیده بود نه‌تنها نتوانست از کودتای 26 سرطان سال 1252 داودخان، که به هم‌کاری فعال مزدوران تجدید نظر طلب سوسیال‌امپریالیست‌های شوروی و موافقت و هم‌کاری خود "شوروی‌ها" صورت گرفت، جلوگیری نماید، بلکه در مواجهه با استبداد داودخانی، که تحت نام و ماسک جمهوریت صورت می‌گرفت، بیشتر از پیش پراگنده و متشتت گردید و بقایاِی آن به‌طرف انحرافات و انشعابات بیشتر پیش‌رفتند و در صحنۀ مبارزات سیاسی افغانستان بیشتر از پیش به حاشیه کشانده شدند.

کودتای 7 ثور 1357 توسط مزدوران تجدید نظر طلب سوسیال‌امپریالیزم شوروی به‌هم‌کاری نزدیک مشاوران نظامی و قوای هوایی متجاوز "شوروی" و آغاز سرکوب‌گری‌های سبعانۀ وسیع و گستردۀ کودتاچیان علیه تمامی نیروهای سیاسی مخالف شان در افغانستان- به شمول منسوبین سابق سازمان جوانان مترقی، جریان دموکراتیک نوین و تشکلات برخاسته از متن آنها و حتی شعله‌یی‌های سابق غیرفعال و غیرمربوط به‌تشکلات موجود- باعث گردید که یک‌بار دیگر جنب‌وجوش مبارزاتی در میان بقایای جریان دموکراتیک نوین افغانستان به‌وجود آید و خواست عمومی برای وحدت بخش‌های مختلف بقایای جریان در میان آن‌ها شکل بگیرد. اما این خواست مبنای ایدیولوژیک- سیاسی روشن و میدان توده یی وسیع نداشت. بخش‌های مختلف بقایای جریان دموکراتیک نوین افغانستان نه‌تنها در صحنۀ سیاسی افغانستان سال‌ها عقب‌ماندگی داشتند بلکه در قبال انکشافات جدید در جنبش انقلابی بین المللی نیز شدیداً عقب‌مانده بودند و کمبودات و انحرافات سابق شان وسیع‌تر و عمیق‌تر گشته بود. طبیعی بود که این جنبشِ مبتلا به کمبودات و انحرافات وسیع و عمیق و دچار تشتت و تفرقه نه‌تنها نتواند عکس‌العمل اصولی و نیرومند در قبال کودتاچیان 7 ثوری و سپس تجاوز و اشغال‌گری سوسیال‌امپریالیست‌های شوروی از خود نشان دهد، بلکه بخش‌هایی از آن به دامان ناپاک تجدید‌نظرطلبی‌های جدید در جنبش انقلابی بین المللی سقوط کردند و بطور کلی از  دایرۀ جنبش دموکراتیک نوین بیرون رفتند.

در هرحال این جنبش متشتت و متفرق نه از لحاظ ایدیولوژیک- سیاسی آمادۀ مقابلۀ اصولی با اشغال‌گران سوسیال‌امپریالیست و دست‌نشاندگان تجدید‌نظرطلب وطنی شان و رشد و گسترش روزافزون نیروهای ارتجاعی وابسته به امپریالیست‌های غربی و قدرت‌های ارتجاعی منطقه‌یی بود و نه از لحاظ توان توده‌یی سازمان‌یافته و نظامی. با وجود این در مبارزه و مقاومت علیه رژیم کودتا و اشغال‌گران سوسیال‌امپریالیست ده‌ها هزار نفر از رهبران و صفوف خود را قربانی داد. طبیعی بود که فرجام این نبرد چیزی جز شکست تلخ چیز دیگری نمی‌توانست باشد. زخم‌های این شکست تلخ آن‌چنان عمیق است که تا هم اکنون- یعنی پس از گذشت تقریباً سه دهه از زمان شکل‌گیری مجدد خط و مشی اصولی میراث دار، ادامه دهنده و تکامل دهندۀ خط و مشی اصولی رفیق زنده یاد اکرم یاری و ارتقا و گسترش آهسته و پیوسته اش تا زمان حاضر- هم‌چنان تازه است و درد و سوز جان‌کاهش هنوز احساس می‌شود.

ما در جریان چندین تحول پیهم سیاسی- نظامی در طی این سه دهه (خروج قوای متجاوز و اشغال‌گر سوسیال‌امپریالیستی از کشور و سپس فروپاشی رژیم بازمانده از دوران اشغال "شوروی"؛ روی‌کار آمدن تنظیم‌های جهادی، تشکیل دولت اسلامی و خانه‌جنگی‌های خانمان‌سوز میان جهادی‌ها؛ شکل‌گیری تحریک اسلامی طالبان، گسترش سریع نفوذ آن‌ها در کشور و تشکیل امارت اسلامی طالبان در اثر حمایت‌های ارتجاعی و امپریالیستی خارجی و سرانجام تجاوز و اشغال‌گری امپریالیست‌های امریکایی و متحدین شان بر افغانستان، سرنگونی امارت اسلامی طالبان توسط آن‌ها، تشکیل حاکمیت پوشالی رژیم دست نشانده و سپس آغاز مقاومت‌های جنگی ارتجاعی طالبان علیه اشغال‌گران و رژیم دست نشانده و گسترش آن) در سطح یک جنبش ضعیف سیاسی مخالفِ امپریالیست‌ها و مرتجعین باقی مانده‌ایم و هنوز نتوانسته‌ایم یک مقاومت وسیع و همه‌جانبه علیه اشغال‌گران کنونی و دست‌نشاندگان ‌شان را بسیج، سازمان‌دهی و رهبری نماییم. یکی از عوامل مهم ابتلای ما به این وضعیت نامناسب و نامساعد آن است که هنوز درد و سوز زخم‌های عمیقِ شکستِ تلخ جنبش ما در مقاومت ضد سوسیال امپریالیستی جان‌و‌تن ما را می‌آزارد و روح‌وروان ما را پژمرده می‌سازد.

اما نجات از این درد و پژمرده‌گی نه‌تنها مورد نیاز و ضروری است بلکه قطعاً ممکن و قابل حصول نیز می‌باشد. نباید فراموش کنیم که جنبش ما در طی سه دهۀ گذشته، علیرغم سقوط عدۀ زیادی از رفقای نیمه راه و دشمن‌شادکن به منجلاب تجدیدنظر طلبی و خیانت‌های طبقاتی و ملی در قبال دشمنان ارتجاعی و امپریالستی، مشخصاً در قبال امپریالیست‌های اشغال‌گر امریکایی و متحدین شان و رژِیم پوشالی دست‌نشاندۀ شان، پیوسته به موضع‌گیری‌های ضد ارتجاعی و ضد امپریالیستی پرداخته و پیشاپیش همه نیروهای سیاسی افغانستان به مخالفت با حاکمیت ارتجاعی "جهادی‌ها"، امارت قرون وسطایی و عقب‌گرای طالبان، تجاوز و اشغال‌گری امپریالیست‌های امریکایی و متحدین شان و رژیم دست‌نشاندۀ شان برخاسته است. به گفتۀ یکی از نویسندگان مرتجع، ما پیوسته "دولت ستیز" باقی‌مانده ایم. بنابرین ما از یک پایۀ فکری و سیاسی ارتقا و گسترش مخالفت ضعیف سیاسی کنونی علیه اشغال‌گران و رژیم دست نشانده به یک مقاومت همه‌جانبۀ ملی مردمی و انقلابی علیه آن‌ها برخوردار هستیم؛ به‌شرط این‌که کمبودها و نواقص خود را بزداییم، بر اصولیت‌ها و درستی‌های علمی فکری و سیاسی مان قاطعانه اتکاء کنیم و برمبنای خط و مشی اصولی علیه پراگنده‌گی و تفرقه در جنبش قاطعانه مبارزه نماییم.

مبارزه علیه امپریالیزم، ارتجاع و اپورتونیزم پایه و اساس مبارزۀ انقلابی را تشکیل می‌دهد. اما این پایه و اساس، در مراحل مختلف تکامل اجتماعی کشور، در اشکال عمده و غیرعمدۀ تبارز خود نمایان می‌گردد.

در حال حاضر سلطۀ امپریالیزم بر افغانستان از لحاظ نظامی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به‌طور عمده در سلطۀ همه جانبۀ اشغال‌گران امپریالیست امریکایی و متحدین شان بر افغانستان متبلور گردیده است، هم‌چنان‌که سلطۀ ارتجاع عمدتاً توسط سلطۀ پوشالی رژیم دست‌نشاندۀ اشغال‌گران بر کشور مشخص شده است. برعلاوه باید گفت که متاسفانه هنوز اشغال‌گران امپریالیست از کشور رانده نشده و رژیم دست نشانده سرنگون نشده است که تجاوز خزندۀ یک دولت ارتجاعی خارجی (داعش) بر افغانستان و گسترده شدن روزافزون دامنۀ اشغال‌گری‌هایش را شاهد هستیم. این‌ها مجموعاً در حال حاضر دشمنان عمدۀ کشور و مردمان کشور محسوب می‌گردند و آماج مقاومت ملی مردمی و انقلابی کنونی و مقاومت همۀ جانبۀ ملی مردمی و انقلابی آینده هستند. در واقع اپورتونیست‌های تسلیم شدۀ تجدیدنظرطلب به این دشمنانِ عمدۀ کشور و مردمان کشور نیز در زمرۀ همین دشمنان قرار دارند و باید آماج مقاومت ملی مردمی و انقلابی دانسته شوند.

عمده دانستن مقاومت علیه این دشمنان عمدۀ کشور و مردمان کشور به‌مفهوم نادیده گرفتن کامل مبارزه علیه دشمنان غیر عمده نیست و نمی‌تواند باشد. اما این مبارزه باید تابع منافع عمومی مقاومت علیه دشمنان عمده باشد و در هم‌سویی و هم‌آهنگی با آن پیش برده شود. مبارزه علیه سایر دولت های امپریالیستی و ارتجاعی خارجی و وابستگان شان را باید در زمرۀ همین نوع مبارزه به‌حساب آورد و به پیش برد. برعلاوه مبارزه علیه سایر گرایشات اپورتونیستی وغیر تجدیدنظرطلب در میان منسوبین کنونی جنبش مترقی و انقلابی کشور نیز ضروری و مهم است و نباید به‌فراموشی سپرده شود.

کمیتۀ برگزارکنندۀ پنجاهمین سال‌گرد تاسیس سازمان جوانان مترقی، علی‌رغم تمامی محدودیت‌ها و ناتوانی‌های دست‌وپاگیر تلاش کرده است که طی چندین محفل در نقاط مختلف کشور، تجلیل شایسته ای از این روز به‌عمل آورد. از تمامی رفقا و دوستانی که در جوانب مختلف این کاروپیکار ما را مدد رسانده اند اظهار امتنان می‌نماییم و تمامی رفقا و دوستانی را که در محافل امروزی شرکت کرده اند خیرمقدم می‌گوییم. امیدواریم برگزاری این محافل گام کوچکی باشد در جهت معرفی جنبش ما، جنبشی که علی‌رغم ضربات پیهم وارده بر پیکرش در طی عمر مبارزاتی پنجاه ساله اش و جان‌باختن باربار کل جمع بزرگان و رهبرانش در مبارزه و مقاومت علیه امپریالیزم و ارتجاع هم‌چنان زنده است، نفس می‌کشد و در صحنۀ مبارزاتی کشور در خون‌خفتۀ ما کماکان حضور دارد. اگر کل برنامۀ برگزاری از پنجاهمین سال‌گرد بنیادگذاری جنبش دموکراتیک نوین کشور بتواند گام روشنی باشد در جهت تثبیت این حضور و ارتقا و گسترش درست، اصولی و رزمندۀ آن در آینده، ما احساس غرور و افتخار می نماییم و اعلام می‌کنیم که تمامی رفقا و دوستان هم‌کار ما و تمامی رفقا و دوستان حاضر در محافل امروز نیز در این احساس سربلندی مبارزاتی با ما شریک و سهیم هستند.

زنده، شگوفا و پیش‌رونده باد جنبش دموکراتیک نوین در افغانستان!

به‌پیش در راه برپایی و پیشبرد مقاومت ملی مردمی و انقلابی همه جانبه علیه اشغال‌گران امپریالیست و رژیم دست‌نشانده و مرتجعین متجاوز و اشغال‌گر داعشی!

کمیته برگزاری پنجاهمین سال‌گرد بنیاد‌گذاری جریان دموکراتیک نوین افغانستان

13 میزان 1394 خورشیدی (5 اکتوبر 2015 میلادی)

گزارش مختصر سوم 

محفل تجلیل از پنجاهمین سالگرد بنیانگذاری جریان دموکراتیک نوین افغانستان در شهر...

سیزدهم میزان 1344 روزی است که تاریخ بنیانگذاری جریان دموکراتیک نوین افغانستان یا شعله جاوید به شمار میرود. روز دوشنبه مورخ سیزدهم میزان 1394 را به عنوان پنجاهمین سالگرد بنیانگذاری جریان دموکراتیک نوین افغانستان در شهر .... محفلی تدویر گردید که تعداد شرکت کنندگان این محفل به 50 تن می رسید.

محفل تجلیلیه در سالون یکی از مکاتب شهر دایر گردید و یک ترکیب سه گانه نوجوانان، جوانان و میانه سالها را در بر میگرفت. این محفل راس ساعت 9 صبح روز دوشنبه آغاز گردید  و ساعت 10 و نیم صبح خاتمه یافت.

دیوارهای سالن با شعارها و تصاویری از زنده یاد اکرم یاری پوشانیده شده بود. در یکی از شعارها چنین نوشته شده بود:

« گرامی باد 13 میزان و فرخنده باد پنجاهمین سالیاد جنبش دموکراتیک نوین در افغانستان»

این شعار توجه اکثریت را به خود جلب نموده و عده ای از شرکت کنندگان که با جریان دموکراتیک نوین در افغانستان آشنائی نداشتند و آنرا به خوبی نمیشاختند، از لابلای سخنرانی ها و مقالات خوانده شده در محفل بدان آشنائی حاصل نمودند و آنرا شناختند. عده ای پس از اختتام محفل علاقه مندی خود را به این جنبش نشان داده و خواهان شناخت بیشتر از وضعیت کلی این جنبش گردیدند.

جوانانیکه برای اولین بار در محفل شرکت نموده بودند، اکثریت این محفل را تشکیل میدادند. تمامی دست اندرکاران محفل، تعهد سپردند که منبعد همه ساله از این روز تجلیل به عمل آورده و راه شان را ادامه خواهند داد.

محفل با افتتاحیه یک تن از دست اندرکاران و با شعر ذیل آغاز به کار نمود:

تو شاهینی قفس بشکن، به پرواز آ و مستی کن                                    که بر آزادگان داغ اسارت سخت ننگین است

این بیت از شعر، شور ذایدالوصفی را میان شرکت کنندگان به راه انداخت. طوریکه با خواندن این بیت از شعر، تمامی شرکت کنندگان با کف زدن های پی هم، گرداننده را همراهی نمودند.

سپس سخنرانان به ترتیب صحبت نمودند. اولین نفر که مجری برنامه به جایگاه دعوت نمود، اعلامیه کمیته برگزاری محفل پنجاهمین سالیاد جنبش دموکراتیک نوین افغانستان را به سمع حاضرین رساند. در قسمت شروع اعلامیه آمده است:

« امروز، 13 میزان سال 1394 خورشیدی، مصادف است با پنجاهمین سال‌گرد تأسیس سازمان جوانان مترقی افغانستان. سازمان جوانان مترقی افغانستان در نشست عمومی مؤسس آن سازمان در 13 میزان سال 1344 خورشیدی اعلام موجودیت کرد. خط و مشی مبارزاتی سازمان یک خط و مشی علمی و ضد ارتجاعی، ضد تجدید نظر طلبی و ضد امپریالیستی و ضد سوسیال‌امپریالیستی بود. اتخاد این خط و مشی مبارزاتی به پیش‌گامی رفیق زنده‌یاد اکرم یاری صورت گرفت. با تکیه بر این خط و مشی مبارزاتی اصولی و فعال، سازمان جوانان مترقی به زودی توانست ابتکار راه اندازی جریان دموکراتیک نوین افغانستان را روی‌دست گیرد. از آنجایی‌که انتشار جریدۀ شعلۀ جاوید به عنوان ناشر اندیشه های دموکراتیک نوین نقش موثری در رشد و گسترش جریان دموکراتیک نوین افغانستان بازی نمود، جریان مذکور به نام جریان شعلۀ جاوید معروف گردید، به نحوی که تا امروز تمامی شخصیت‌ها و تشکلاتی که ریشه‌های تاریخی‌شان از لحاظ فکری و سیاسی به جریان دموکراتیک نوین افغانستان در دهۀ چهل خورشیدی می‌رسد بنام شعله‌یی یاد می‌شوند.»

متن اعلامیه توجه حاضرین را بخود جلب نمود و وضاحت کاملی بر مسیر پنجاه ساله جنبش دموکراتیک نوین به عمل آورد. همچنان اعلامیه با تاکید روی موجودیت فعالیت های انقلابی یادآوری نمود که :

« امیدواریم برگزاری این محافل گام کوچکی باشد در جهت معرفی جنبش ما، جنبشی که علی‌رغم ضربات پیهم وارده بر پیکرش در طی عمر مبارزاتی پنجاه ساله اش و جان‌باختن باربار کل جمع بزرگان و رهبرانش در مبارزه و مقاومت علیه امپریالیزم و ارتجاع هم‌چنان زنده است، نفس می‌کشد و در صحنۀ مبارزاتی کشور در خون‌خفتۀ ما کماکان حضور دارد.»

درین محفل دو نفر دیگر از سخنرانان هر یک به نوبه خود و از زوایای متفاوت روی تاریخچه جنبش دموکراتیک نوین افغانستان به بحث پرداختند. سخنرانان محفل علاوه بر تاکید روی برپائی و پیشبرد همه جانبه مقاومت ملی مردمی و انقلابی علیه اشغالگران کنونی و رژیم دست نشانده شان، نقش "داعش" در افغانستان را در وضعیت کنونی روشنی انداخته و هردو را دشمنان کشور و مردمان کشور معرفی نمودند.

در لابلای برنامه سه قطعه شعر توسط جوانان که با شور و هلهله انقلابی همراه بود دکلمه گردید در پایان محفل یک قطعه سرود توسط نوجوانان به اجرا گذاشته شد که روحیه انقلابی به محفل دمید.

در پایان محفل مجری برنامه از شرکت تمامی کسانیکه درین محفل اشتراک نموده بودند اظهار امتنان نموده و خواهان برگزاری محافل آینده که در همین تاریخ 13 میزان هرسال تدویر خواهد شد، گردید و عده ای از اشتراک کنندگان محفل پس از خروج از درب ورودی سالن با تعهد مجدد و اشتراک در محافل بعدی وعده سپردند که بخاطر شناخت بیشتر از جنبش دید و بازدید های بیشتری را روی دست خواهند گرفت.

محفل راس ساعت 10  و نیم صبح روز دوشنبه مورخ 13 میزان 1394 با کف زدن های ممتد حاضرین پایان یافت.